تبليغاتX
عطر شقایقهای عاشق

عطر شقایقهای عاشق

می خوام خودم باشم...

اللهم عجِّل لوليّك الفرج ميلاد معطر شهسوار آدينه،مبشر عشق و خاتمه انتظار، ترجمان عدالت و آزادي و مظهر همه ي زيبايي ها، منجي عالم بشريت،حضرت مهدي موعود (عج) بر همه منتظران و حقيقت جويان مباركباد! بخوان دعــــــــــــــــــــــاي فرج را دعــــــــا اثر دارد دعا كبوتر عشق است و بال و پر دارد بخوان دعاي فرج را و عافيت بطلب كه روزگار، بس فتنه زير سر دارد بخوان دعاي فرج را كه يوسف زهرا(س) از پشت پرده غيبت به ما نظر دارد ملتمس دعا! (يا شريك القرآن ادركني)!
نوشته شده در یکشنبه 1390/04/26ساعت 7:59 بعد از ظهر توسط کربلائی|

حوالی ظهر بود، گرما بیداد می‌کرد. دشمن که از ارتفاعات قلاویزان تارانده شده بود، با تمام قوا سعی در باز پس‌گیری ارتفاعات داشت، نور آفتاب به سود آنها بود، رزمنده‌ها که تمام شب مشغول عملیات بودند در این ساعات کمی خسته به نظر می‌آمدند.
 

شهدا

 

تدارکات نرسیده بود و بچه‌ها تشنه بودند. در جایی که فرمانده مقرر کرده بود، خسته و تشنه کیسه‌های شن را پرمی‌کردند تا از گزند ترکش‌های توپ و خمپاره در امان باشند. سنگرها بدون سقف بود چون نه فرصتی برای این کار بود و نه خبری از تدارکات.

 

دوربینم را برداشتم و به قصد روحیه دادن به بچه‌ها و گرفتن عکس در مسیر خاکریز حرکت کردم. صدای سوت توپ و خمپاره موجب می‌شد دائم خیز بروم، بچه‌های رزمنده دیگر به‌ خوبی با این صداها آشنا هستند. گوش‌ها عادت می‌کند و می‌توانی بفهمی که این صدای توپ از طرف خودی‌هاست یا دشمن، تا بی جا خیز نروی!...


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 1389/08/03ساعت 9:3 بعد از ظهر توسط کربلائی|

سالهاي التهابشان را نديده ايم واز صداقت ويكرنگي شان فقط چيزهاشنيده ايم

 تو رابه كشف يك حقيقت دعوت مي كنم

آيا نمي شود هنوز هم به آنان تكيه كرد؟!

                                                


بايد گفت:

دستي كه ورق مي زند اين خاطره هارا

بايد بنويسد غم جان كندن مارا

مانديم وشما بال گشوديداز اين شهر

رفتيد به جايي كه ببينيد خدارا

گفتيد به سرمنزل مقصود رسيديم

ديگر پس ازآن روز نديديم شمارا

تقدير همان بود كه بمانيم وبميريم

آلوده كنيم از نفس خويش فضارا

انصاف همين نيست كه از آن همه خوبي

بركوچه بگيريم فقط نام شما را

http://www.lashgare27.blogfa.com/

نوشته شده در چهارشنبه 1389/07/14ساعت 3:23 بعد از ظهر توسط کربلائی|

لاحول ولا قوه الا بالله العلي العظيم

اصلا انگار نميشود بدون شما آرام شوم تا بي تاب ميشوم ياد شما مانند آرامبخشي قوي درون روحم را ، روح متلاطمم را آرام ميكند و من كه از شما دور افتاده ام را به سوي شما ميكشد. ياد ميكنم شما را با يك صلوات و ميخوانم شما را و حرفتان را و جملاتي را كه دنيايي درونش معني نهفته و آرزو ميكنم همه بخوانيم و كمي تكان بخوريم ...كمي حتي ...كمي

سردار شهيد شوشتري:

ديروز از هر چه بود گذشتيم،امروز از هر چه بوديم ...!!

آنجا پشت خاكريز بوديم و اينجا در پناه ميز ...!!

ديروز دنبال گمنامي بوديم و امروز مواظبيم ناممان گم نشود ...!!

آنجا(جبهه)بوي ايمان ميداد و اين جا ايمانمان بو !! مي دهد...!!

الهي : نصيرمان باش، تا بصير گرديم . بصيرمان كن تا از مسير برنگرديم و آزادمان كن تا اسير نگرديم...

 http://www.shefaat.blogfa.com/

نوشته شده در یکشنبه 1389/06/28ساعت 6:49 قبل از ظهر توسط کربلائی|

 

آنگاه از دور می آیم و در اولین نگاه گنبد طلایی تو را می بینم ،


 


 پرنده روحم به هوای وصل تو بال می زند .


 


 و اشکم جاری میشود.یا ضامن آهو...


 

 

نوشته شده در یکشنبه 1389/06/14ساعت 12:27 بعد از ظهر توسط کربلائی|



Design By : P I C H A K . N E T