|
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا سلام اومدم با خلوت و تنهائی خودم برای دل خودم بنویسم امروز سر گرم درست کردن نشریه بودم شاید بگم از این دنیا فاصله گرفته بودم و غرق حضور در کنار شهدا و خاطرات و عکساشون بودم گوشیم زنگ زد از محل کارم که یک سالی بود اومده بودم بیرون خانومی که می شناختمش گفت: خانومی اومدند سراغ شما رو گرفتند کربلا بودند(که بعدا فهمیدم اشتباه فهمیده سوریه بودن) در کربلا(سوریه) خانومی از من پرسیدند اهل کجایی و من گفتم از شهرستان .....هستم با خوشحالی و البته گریه بیاد دخترش که فوت کرده از شما پرسیدند و من گفتم که این خانوم در محلی دیگر شاغلند گفت که این دو شماره رو بهش بدید تا به من زنگ بزنه من با شنیدن صداش بیاد دخترم می افتم کلی گریه کرد و حالا بهش حتما زنگ بزن. بعد از ظهر دیر رسیدم و شب به یکی از این دو شماره زنگ زدم خواهر مرحومه فائزه ....بود کلی احوال پرسی کرد و خوشحال شد و گفت عجب روزی زنگ زدی امروز سالگرد فائزه بود خدا اموات شمارو بیامرزه بهش گفتم وقتی شنیدم اسم کربلا رو یه جوری شدم آخه زمانی که زنده بود یک کتابچه ی زیارت عاشورا به من داد و گفت این هدیه دوستمه بهتره دست تو باشه و بخونیش وقتی ایشون مرحوم شدند من عکسش و از روزنامه در آوردم و با چسب پهن همه ی صفحاتش پوشوندم تا برام بمونه هر وقت می خونم براش دعا می کنم و فاتحه ای می خونم هر موقع حرم میرم توی صحن جمهوری بیادش هستم و حتی سر مزارش هم می رم! خیلی تشکر کرد و گفت آخه اون خیلی دوست داشت کربلا بره.و خیلی از کارمنداش تعریف می کرد ممنون که اینقدر وفادارید خدا اموات شما رو هم بیامرزه زنگ زدم به مادرش خونه نبود ولی وقتی شنیدم امروز چه روز خاصی هست نگران بودم چطوری با مادرش حرف بزنم بغضی توی گلوم بود که میدونستم نمیتونم خودم و کنترل کنم که گریه نکنم ولی خواست خدا بود که اون تلفن و جواب نده یا خونه نباشه! بعد ساعتی زنگ زدم حال خونوادش و بپرسم که مشغول بود...... یاد مالک علیرضا و سعید کوچولو که هر کدوم باید 20 و 15 و 8ساله باشند سعید من و یادش نیست علیرضا اسم من وهمکارم و جابجا میدونست و مالک که بیشتر وقت تلفنی و حضوری با ما بود....و استاد بزرگوار آقای دکتر هم درگیر زندگی و دانشگاه و کلینک و بعد فوت همسرش کلی به مشکلاتش اضافه شد.تا یکی دو سال پیش زنگ می زدم و گاهی حالشون و می پرسیدم ولی از وقتی سرم خیلی شلوغ شد دیگه از خونوادش یادم رفت. آدما از دنیا میرن و فقط یاد و نام و خاطراتشونه که زنده می مونه و چه بهتر به خوبی یاد بشه! ۲/۸/۸۲ روزی که پرواز کرد به اندازه سالها که نبودی شمع روشن کردم! شادی ارواح همه مومنین و مومنات بخوان سوره فاتحه ا الاخلاص مع الصلوات: اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم |
About![]()
خدا خواست به همت آقا سید بالاخره منم تو دنیای مجازی باغچه ای داشته باشم می خوام تو این باغچه سعی کنم خودم باشم .هر چی هست آقا سید و باغ قشنگش خیلی به من لطف داشتن از اینکه شهدا من و رها نکردند و دستم و همیشه گرفتندو میدونم بازم باهام هستند خوشحالم .و همین بس که آقا سید هم به باغچه کوچک بی ریای منم میاد .و من به عشق آقا سید و باغ بی ریاش مینویسم. Archives88/08/01 - 88/08/3088/07/01 - 88/07/30 88/06/01 - 88/06/31 88/05/01 - 88/05/31 88/04/01 - 88/04/31 88/03/01 - 88/03/31 88/02/01 - 88/02/31 88/01/01 - 88/01/31 Links
ما بی خیال حرمت مادر نمی شویم.....
|