عطر شقایقهای عاشق
می خوام خودم باشم...
تدارکات نرسیده بود و بچهها تشنه بودند. در جایی که فرمانده مقرر کرده بود، خسته و تشنه کیسههای شن را پرمیکردند تا از گزند ترکشهای توپ و خمپاره در امان باشند. سنگرها بدون سقف بود چون نه فرصتی برای این کار بود و نه خبری از تدارکات. دوربینم را برداشتم و به قصد روحیه دادن به بچهها و گرفتن عکس در مسیر خاکریز حرکت کردم. صدای سوت توپ و خمپاره موجب میشد دائم خیز بروم، بچههای رزمنده دیگر به خوبی با این صداها آشنا هستند. گوشها عادت میکند و میتوانی بفهمی که این صدای توپ از طرف خودیهاست یا دشمن، تا بی جا خیز نروی!... سالهاي التهابشان را نديده ايم واز صداقت ويكرنگي شان فقط چيزهاشنيده ايم
آيا نمي شود هنوز هم به آنان تكيه كرد؟! بايد گفت: دستي كه ورق مي زند اين خاطره هارا بايد بنويسد غم جان كندن مارا مانديم وشما بال گشوديداز اين شهر رفتيد به جايي كه ببينيد خدارا گفتيد به سرمنزل مقصود رسيديم ديگر پس ازآن روز نديديم شمارا تقدير همان بود كه بمانيم وبميريم آلوده كنيم از نفس خويش فضارا انصاف همين نيست كه از آن همه خوبي بركوچه بگيريم فقط نام شما را
اصلا انگار نميشود بدون شما آرام شوم تا بي تاب ميشوم ياد شما مانند آرامبخشي قوي درون روحم را ، روح متلاطمم را آرام ميكند و من كه از شما دور افتاده ام را به سوي شما ميكشد. ياد ميكنم شما را با يك صلوات و ميخوانم شما را و حرفتان را و جملاتي را كه دنيايي درونش معني نهفته و آرزو ميكنم همه بخوانيم و كمي تكان بخوريم ...كمي حتي ...كمي سردار شهيد شوشتري: ديروز از هر چه بود گذشتيم،امروز از هر چه بوديم ...!! آنجا پشت خاكريز بوديم و اينجا در پناه ميز ...!! ديروز دنبال گمنامي بوديم و امروز مواظبيم ناممان گم نشود ...!! آنجا(جبهه)بوي ايمان ميداد و اين جا ايمانمان بو !! مي دهد...!! الهي : نصيرمان باش، تا بصير گرديم . بصيرمان كن تا از مسير برنگرديم و آزادمان كن تا اسير نگرديم...

ادامه مطلب
تو رابه كشف يك حقيقت دعوت مي كنم

| Design By : P I C H A K . N E T |





